سال نو مبارک
خدایا چنان کن که هر روز ما همه سبز باشد چو نوروز ما دل و دیده باشد ز مهر تو شاد جهان نو شود، سال فرخنده باد هفت سین نوروز 93. کار دست مامان شادی ...
نویسنده :
شادی
21:44
تولد سروش جان
پنجشنبه شب، تولد سروش عزیزم بود و فرصتی پیدا شد تا بعد از مدت ها دوستان رو ببینیم و دور هم باشیم. اول مهمونی آوینا وقتی متوجه شد، مرکز توجه جمع هست و چهار تا آدم هستن که چون مدت هاست ندیدنش برای بغل کردنش لَه لَه میزنن، شروع کرد به کلاس گذاشتن و هیچ کس رو تحویل نگرفت. کمی بعد، یک مهمون خوشگل دیگه (آیلا خانم) به جمع اضافه شد و از اونجایی که اصلا تو جَو کلاس و قیافه و این حرفا نبود، به سرعت نقل مجلس شد. یک کم بعدتر، آوینا که دید رقیب بدجور نقل و نبات شده، کم کم یَخِش باز شد و بقیه ی مهمونی من و شهرام آوینا رو می دیدیم که بغل این و اون مشغول رقص و حرکات موزون است. تولد...
خاطره پرواز 416 اهواز-تهران
عرضم به خدمتتون که چند شب پیش به درخواست آوینا، تلویزیون روشن کردیم تا سرکار خانم کارتون ببینه. به صورت اتفاقی زدیم شبکه ای که در حال پخش فیلم "journey 2" بود (اسم فیلم رو بعدا پیدا کردیم). من و شهرام معمولا حواسمون به برنامه هایی که آوینا نباید ببینه، هست ولی چون این فیلم انیمیشن بود خیلی حساس نشدیم. توی صحنه ای که دیدیم، این دختر و پسر سوار این زنبور شدند و کمی بعد پرنده ای بهشون حمله کرد و در تعقیب و گریز، دختره از پشت زنبور سقوط کرد. آوینا هم مات و مبهوت این صحنه رو دید و گفت: خانمه ....... دستش بگیره.............افتاد............. بعد هم فیلم رفت پیام بازرگانی و کلی طول کشید و ما شبکه رو ع...
اینم یک روز دیگه
آدم وقتی میخواد بچه ها رو ببره پارک باید یک معجون درست و حسابی بخوره تا توان داشته باشه توی پارک از بچه مراقبت کنه. تمام مدتی که توی پارک بودیم صدای من بلند بود. آوینا آهسته از پله ها برو! آوینا دست نی نی رو نگیر! . . . خطاب به بقیه بچه ها خاله آوینا رو هل نده! خاله آوینا نمی تونه از سرسره بلند سُر بخوره. . . . خلاصه گفتم یک کم ماشین سواری کنه منم یک نفس راحت بکشم. البته بعدش مجبور شدم مثل اسب کنار ماشینش بدوم تا خانم یه وقت نترسه. بعد از 2-3 دور آوینا خانم عین پرنسس پیاده شد ، در حالیکه من نفس زنان پولشو حساب کردم و برگشتیم خونه. زمان ما از ا...
توصیه به پیشی ها
من و شهرام و آوینا، قبل از بیرون رفتن برای خرید، زباله ها (آشپزخونه و پوشک های آوینا) رو گذاشتیم دم در. آوینا با صدای بلند خطاب به پیشی های محله: پیشیا به آشگالا دست نزنیا! اینا پی پی منه ها! پیشی ها: ...
این روزهای من و آوینا
این روزها بیشتر وقت من و آوینا با هم میگذره. با هم بازی می کنیم، می خندیم، می رقصیم حتی مثل دو تا خانم میشینیم گپ می زنیم و چای و میوه می خوریم. آوینا از عروسکش میگه و من گوش میدم. خلاصه روزگار بدی نیست. دخترم اگرچه به کتاب میگه "کِفاف "، به قابلمه میگه "قامباله " ، به پوشک میگه "پوکَش "، به داغ میگه "داو" ، ولی وقتی توی چشمام نگاه میکنه و میگه "مامان من خوشالم" "بیا برقصیم " . وقتی سرم درد میکنه با نگرانی ازم میپرسه، مامانی چی شده ، باور میکنم که دیگه برای خودش خانمی شده. خیلی زودتر از آنچه که فکرشو میکردم همدمم شده. اگه هوس مافین کردین، روی عکس کلیک کنید. ...








