آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

بهار زندگی من

خداحافظی با مادر بزرگ

مادربزرگ، برای همیشه از پیشمان رفت. تن سردش به زمین رسید و روح بزرگش نصیب آسمان شد! مادربزرگ رفت... دلم همیشه برایت تنگ خواهد شد دلم همیشه برایت تنگ خواهد شد دلم همیشه برایت تنگ خواهد شد........ خانه ی جدیدت مبارک مادربزرگ مهربونم.   ...
21 خرداد 1393

آوینا و دایی

امروز آوینا به مامان جونی در تمام مراحل شستن لباس (انداختن لباس در ماشین لباسشویی، پهن کردن ، جمع کردن و تا کردن) کمک کرده.   دایی خسته و مونده از سر کار اومده و رفته توی اتاقش تا لباسشو عوض کنه. آوینا هم بدو بدو رفته توی اتاقش و گفته: لباسا رو شستم اینجا گُگاشتم (گذاشتم)...... گفتی ممنون؟؟؟ دایی: ...
6 خرداد 1393

چی بگم دیگه!!

آوینا: مامان این چیه؟ من: این اژدهاست آوینا جونم.   آوینا: منو بِبَرم بیدون (بیرون) نشونم بده. من: عزیزم اژدها توی قصه هاست.   آوینا: منو بِبَرم تو قصه ها نشونم بده! من:   ...
4 خرداد 1393

آوینای قدرشناس

بلافاصله بعد از اینکه سومین قصه هم تموم شد، آوینا گفت: مامان قصه بگو! منم در حالیکه داشتم از خستگی غش میکردم با صدایی که تقریبا رو به خاموشی بود گفتم: مامان جون دیگه نمی تونم قصه بگم،بخوابیم! چند ثانیه بعد آوینا دست انداخت گردنم و  و با لحن شیرینی گفت: ممنون مامان که برام قصه گفتی. من: هیچی دیگه دو تا قصه دیگه هم گفتم و بعد خوابید.   ...
1 خرداد 1393

خداحافظی با "شی شی"

حدود یک هفته ای میشه که آوینا با شیشه شیر و شیر خشک نوترامیژن خداحافظی کرده و الان شیر پاستوریزه رو درون لیوان میل می فرمایند. به نظرم با توجه به وابستگی  بچه به شیشه شیر، این مرحله باید به صورت کاملا تدریجی صورت بگیره. برای همین از چند ماه قبل براش برنامه ریزی کردم. در مرحله اول تعداد دفعاتشو به 3 بار در شبانه روز، صبح، ظهر زمان خوابیدن و شب تنظیم کردم. در بقیه اوقات روز اگر شیر می خواست سعی میکردم سرشو به چیزی گرم کنم یا خوراکی های که دوست داره بهش بدم. در مرحله بعد، شیر ظهر را حذف کردم. و حدود یک ماه این روش را ادامه دادم. در مرحله بعد، غلظت شیر رو کم کردم. بعد از یک مدت، شیر صبح حذف شد و تا مدتها فقط شب ها شیر میخورد . اونم رق...
28 ارديبهشت 1393

غصه های آوینا

ساعت 8 شب، آوینا مشغول توپ بازی بود که یک دفعه با حالت گریه اومد پیشم:   تایک (تاریک) شده..............حالا چکار کنم.............. پاک (پارک) نَهَفتم (نرفتم).   پ.ن: آوینا و پدر بزرگش هر روز میرن پارک.
19 ارديبهشت 1393

سفارش خرید

چند وقتیه که آوینا سفارش خرید میده. البته اصلا اصرار و پیگیری نمیکنه ولی از هرچیزی خوشش میاد، به من نشون میده و میگه برام از اینا بخر. دیروز اومد پیشم و این صفحه از کتابشو نشون داد و گفت: "مامان از این توپ که...... می زنم زمین ......هوا بِره ، ......نمی دونه کجا بِره ...... ، بخر! "   ...
19 ارديبهشت 1393