آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

بهار زندگی من

زنگ کاردستی-قاب عکس

امروز برای زنگ کاردستی، قاب عکس درست کردیم. چوب های بستنی رو آوینا رنگ زد.   بعد از اینکه رنگ ها خشک شد، من برش ها رو انجام دادم و آوینا چسبوند. در نهایت یک قاب عکس خوشگل برای اتاقش درست کردیم.   ...
4 مرداد 1393

روزهای گرم تابستان

یکی از برنامه های ثابت هفتگی آوینا، بازی و شنا توی استخر آب است. البته ما این کارو توی تراس انجام میدیم (بعلههههه ما از تراس استفاده های دیگه ای هم می کنیم.) ولی به نظرم  توی حموم هم  میشه  این فرصت رو به بچه ها داد.   دخملی در انتظار پر شدن استخر ​   همین جوری پیش بره، آوینا توی همین استخر شنا یاد میگیره!! من خودم شخصا خیلی امیدوارم. و بازی با عروسک های حموم. ...
3 مرداد 1393

زنگ نقاشی

امروز یک برنامه نقاشی روی دیوار تراس داشتیم که خیلی خوش گذشت. اولش آوینا خیلی محتاطانه نقاشی می کشید، ولی کم کم خودشو رها کرد و حسابی مشغول شد.   عرضم به خدمتتون که حالا ما یک کاری کردیم. شما از این کارا نکنید!! چون بعد از پاک کردن رنگ ها، متوجه شدم رنگ های قرمز و مشکی رفته لای درز سنگ ها و هیچ جور هم تمیز نمیشه! البته یک جورایی هم سنگ دیوار از اون سادگی در اومد . حالا منتظریم تا شب آقای خانه بیاد ببینیم چه مجازاتی برایمان در نظر میگرد!! ...
31 تير 1393

"آبام"

"آبام" اسم دوست خیالی آویناست. چند بار اولی که اسمشو شنیدم خیلی قضیه رو جدی نگرفتم ولی کم کم باهاش کنار اومدم. گاهی اوقات خونه ماست، گاهی هم تلفنی با آوینا صحبت میکنه. بعضی وقت ها دختر خوبیه، بعضی وقت ها هم به قول آوینا شیطون بلا میشه. در کل بچه خوبیه. ...
31 تير 1393

هدیه مادربزرگ

چهل روز از آسمانی شدن مادر بزرگ مهربونم گذشت. چند روز پیش، مامانم یک امانتی از مادر بزرگم به من داد. آویز گردنبند قدیمی که مادربزرگم برای آوینا به یادگار گذاشته.   ...
25 تير 1393

یک روز شاد در پارک بادی

اول رفتیم سراغ سرسره.   3-4 بار اول فوق العاده خوشش اومد و خندید. بچه هایی هم که اونجا بودن نوبت رو رعایت می کردند و هوای آوینا رو هم داشتن. چند دقیقه بعد دو سه تا کوچولوی شیطون اومدن و کل سرسره به هم ریخت. یک بار موقع سر خوردن پای یکیشون خورد به صورت آوینا و دخملی اگرچه هیچی نگفت ولی سعی میکرد از بچه ها فاصله بگیره تا دوباره اون اتفاق نیفته. هیچی دیگه ما بی خیال سرسره شدیم.   بعدش رفتیم سراغ استخر توپ و از این وسیله های تکون دادنی که نمی دونم اسمش چیه! ولی همون طور که از قیافش معلومه، از اینا خوشش نیومد.   در نهایت به اصرار آوینا رفتیم سراغ ترامپولین. از اونجایی که این ترامپولی...
25 تير 1393