آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

بهار زندگی من

کودکانه

یکی از ترانه های محبوب آوینا که تقریبا به صورت خود جوش حفظش کرده.   دست کوچولو، پا کوچولو گریه نکن، بابات می آد تا خونه ی همسایه ها صدای گریه هات می آد گشنه شدی؟ شیرت بِدَم تشنه شدی؟ آبت بدم خوابت می آد؟ لالا بکن تا من کمی تابت بدم تق تق تق، در می زنند این باباته، صداش می آد گریه نکن تا بشنوی صدای کفش پاش می آد   اینم لینک دانلود آهنگ دست کوچولو ، پا کوچولو ...
19 ارديبهشت 1393

آخرین بازمانده

حدود یک هفته ای هست که داریم "شیر " رو برای آوینا تست می کنیم.اوایل اصلا علاقه ای به خوردنش نشون نمیداد ولی در کمال مسرت، دیروز از مامان شنیدم که آوینا تمام لیوان شیر رو خورده و از همه مهمتر هیچ واکنش آلرژیکی نشون نداده. وقتی اینو شنیدم احساس کردم یک بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد. دو سالِ سختی بود ولی گذشت. یاد روزهایی که فقط گوشت مرغ یا گوسفندی آب پز شده و برنج سفید میخوردم بدون ادویه و بدون افزودنی، تا بتونم به بچم شیری بدم که بدنش بتونه تحمل کنه. هر صبحی که با بغض، امپرازول ته حلقش میریختم ، فکر میکردم بچه ای که از ماه اول زندگیش دارو خورده، بعدها میتونه زندگی سالمی داشته باشه؟ یاد روزی که توی شیرینی فروشی بودیم...
17 ارديبهشت 1393

روش آوینایی

آوینا: مامان شادی جون لواشک نِشونِ من میدی؟؟ منم که حسابی تحت تاثیر لحن حرف زدنش قرار گرفته بودم ، لواشک ها رو بهش نشون دادم. آوینا: میشه یک کوچولو بدی؟ من دوباره تحت تاثیر و این حرفا، یک کوچولو بهش دادم.   چند دقیقه بعد..... آوینا: مامان شادی جون لواشک نِشونِ من میدی؟؟ من: ...
13 ارديبهشت 1393

نمایشگاه کتاب 93

دوستان واقعی همیشه و هر کجا که باشند از کوچکترین فرصت ها برای تازه کردن دیدارها استفاده میکنند. روز جمعه من و آوینا در یک اقدام کاملا ناگهانی رفتیم نمایشگاه کتاب، و با یلدا و سروش (همسایه ی اهوازی مون) هم دیدار کردیم.     دخترکم حسابی خسته شد.   دستاوردهای نمایشگاه ...
13 ارديبهشت 1393

ثبت لحظات شیرین

آوینا بعد از اینکه غذاشو با اشتهای کامل خورد، رو به من با لحن شیرینی گفت: چه خوشَزه (خوشمزه) بوووووود!!!   پ.ن: همه ی مامان ها می دونن که شنیدن همچین جمله ای چقدر وصف نشدنی و دلنشینه.   ...
11 ارديبهشت 1393

کیف مامان و بابا دوز

این کیف چرمی رو من و شهرام، به عشق آوینای گل طراحی و اجرا کردیم.   بعدا نوشت: از دیروز همش دارم فکر میکنم، با توجه به طرح اولیه، این کیف یک چیزیش کمه انگار! ...
9 ارديبهشت 1393