آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

بهار زندگی من

درد دل دوستانه

بعد از اصفهان اومدیم تهران و قرار شد من و آوینا چند روزی بمونیم و شهرام برگرده اهواز. طبیعتا دل دختر کوچولوی من برای باباش تنگ شده.  گوشه ای از صحبت های آوینا و آنیتا (دختر همسایه و همبازی آوینا) آوینا: دلم برای بابام تنگ شده آنیتا: ....... (سکوت)   آوینا: تو هم وقتی بابات میره اهواز دلت تنگ میشه؟ آنیتا: بابای من که اهواز نمیره.   پ.ن: همیشه سعی می کنم در مورد شناخت احساسات و عواطف به آوینا کمک کنم و خوشحالم که تلاشم موفقیت آمیز بوده و آوینا می تونه احساسات خودشو بشناسه و درموردش با دیگران حرف بزنه. این خودشناسی ریشه هوش عاطفی و هیجانی در آینده است. ...
3 دی 1393

باغ پرندگان- اصفهان

قبل از مسافرت به اصفهان به آوینا قول داده بودیم که حتما یه سری به باغ پرندگان میزنیم. آوینا هم همون موقع نایلون نون برداشت و توی کیفش گذاشت و تمام طول سفر هم دایما چک میکرد نون ها رو جا نگذاشته باشه!!   ...
2 دی 1393

یلدای 93

اینم عکس آوینا کنار سفره ی یلدا در مهد کودک وینا اولین یلدای مستقل خودشو در مهد کودک و کنار دوستانش برگزار کرد. عکس های مهد کودکی رو بعدا همین جا اضافه می کنم. منم این شوکو انار های خوشمزه رو برای جشن یلدای مهد کودک آماده کردم.      لابه لای خوردنی هایی که آوینا از سفره یلدای مهد کودک گرفته بود (پاپ کورن، برنجک و آجیل و شکلات و.. )، یک فال حافظ هم بود که ما نیت کردیم و بازش کردیم و بسی لذت بردیم. نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد   عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد   چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد ...
2 دی 1393

گفتگوی بی سرانجام

زمان بر گشتن از مهد کودک آوینا: مامان من امروز خاله ناهید رو اذیت کردم. امیر علی و معصومه هم خیلی خاله ناهید رو اذیت کردن. من: دختر گلم شما به امیر علی و معصومه بگو که اگه خاله ناهید رو اذیت کنیم مریض میشه، دیگه نمیتونه خاله ما باشه. (سعی کردم مستقیما چیزی به خودش نگم تا حساس نشه)   آوینا: اگه خاله ناهید مریض بشه، خاله مهسا میاد. من: خوب اگه خاله مهسا رو اذیت کنین اونم مریض میشه.   آوینا: اگه خاله مهسا مریض بشه، خانم کرمی میاد. من:   خوب اگه خانم کرمی مریض بشه چی؟؟ دیگه خاله ندارین.   آوینا : اون موقع خاله ناهید خوب شده دیگه! من: ...
15 آذر 1393

زنگ کاردستی

دو تا لیوان سرامیکی داریم که قاشق هاشون مدتی بود که گوشه کشو کابینت بدون استفاده مونده بودن. حالا آوینا دو تا سنجاقک داره.   با چسب پهن یک صفحه ی چسبناک درست کردم و آوینا هر چی دوست داشت با قیچی برش زد و رویش گذاشت. (تکه های پارچه نمدی، فوم، پنبه)   ...
15 آذر 1393

روز اسباب بازی

مهد کودک به بچه ها اجازه داده که  روزهای چهارشنبه هر اسباب بازی که دوست دارن به مهد ببرن (غیر از چیزهای خطرناک و تفنگ و شمشیر) سلیقه و نگاه آوینا در انتخاب اسباب بازی یک بار دیگه به من یادآوری کرد که دنیا و نگاه بچه ها چقدررررر متفاوته!!!! بیشترین چیزهایی که تا حالا دوست داشته با خودش ببره اینا بودن ( شال گردن، ماشین محبوبش، لوسی "عروسک مورد علاقه اش، کتاب مورد علاقه اش "فرانکلین")    هفته گذشته هم دوست داشت پلنگ عظیم الجثه رو با خودش ببره.   من به این قضیه خیلی علاقه مند هستم چون می تونم در مورد مفهوم قانون و مقررات با آوینا صحبت کنم.  ...
15 آذر 1393

زنگ کاردستی

نقاب خرگوش    فرفره های نون خوشمزه که آوینا عاشقش شد و هر شب میگه مامان فرفره نداریم ببرم مهد کودک بخورم؟!   رنگ کردن تخم مرغ آب پز و بلافاصله هم نوش جان کردن!   تابلوی زیپ. عضلات دست بچه ها رو قوی میکنه.    از کتاب بیا تا کنیم! ...
7 آذر 1393