آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

بهار زندگی من

زنگ کاردستی- نقاشی

این شکل ها رو آوینا رنگ کرد و با کمک هم قیچی کردیم. با این تصاویر، رنگ ها رو به انگلیسی و فارسی کار کردیم. همچنین آوینا اونا رو طبقه بندی میکنه و باهاشون داستان میسازه.     روی نقاط مختلف یک مقوای سفید، چسب نواری زدم  و بعد آوینا رنگش کرد. بعد چسب ها رو برداشتیم و تابلوی هنری خلق کردیم.   کار با گچ روی مقوای سیاه رنگ.    ساخت اشکال هندسی با فوم. یادگیری شکل ها، رنگها و ترکیب آنها و ساخت شکل جدید. ...
7 اسفند 1393

عاشقانه های نیمه شبی

ساعت 4 نیمه شب پریشب   آوینا: مامان یک لحظه بیا! من:  با مکافات از حالت دراز کش به حالت نشسته دراومدم و گفتم مامان جون بخواب، هنوز صبح نشده!   آوینا: یک لحظه بیا! رفتم کنار تختش و گفتم چی شده مامانی؟   آوینا: یک لحظه لُپِت رو بیار! کلا خواب از سرم پرید، صورتم رو جلو بردم و یک بوسه شیرین تحویل گرفتم.   بعدش بلافاصله خوابید ولی من غرق چنان لذت و احساس خوشایندی بودم که تا صبح طعم این بوسه ی شبانه را مزه مزه کردم.   ...
5 اسفند 1393

زنگ کاردستی- نقاشی

ذرت ها رو رنگ کردیم و آوینا باهاشون شکل های مختلفی درست کرد.  شعر BaBa black sheep رو به صورت کتاب درآوردیم و بعضی قسمت ها با کولاژ و بعضی جاها هم رنگ آمیزی شد.   و اینم کیف چرم دست دوز، هنرنمایی مامان شادی پ.ن1: با تشکر فراوان از بابا شهرام پ.ن2: این کیف قرار بود مال من باشه ولی فعلا توسط آوینا خانم مصادره شده و دستور فرمودن دفعه بعد اگه کیف درست کردی، 2 تا درست کن! ...
26 بهمن 1393

عکس روز

" مادامی که این اطفال در کنارت هستند , تا می توانی دوستشان بدار , خود را فراموش کن و به ایشان خدمت نما !   شفقت فراوان خود را از آنها دریغ مدار , مادام که این موهبت با توست قدرش را بدان ونگذار هیچ یک از رفتار کودکانه آنها بدون قدر دانی بماند , این شادمانی که اکنون در دست توست مدت زیادی نخواهد ماند . این دستان نرم کوچکی که در دست تو آشیانه دارد در حالی که در آفتاب قدم میزنی همیشه با تو نخواهد بود , همین گونه این پاهای کوچکی که در کنارت می دوند , و یا صداهای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزاران سوال از تو می کنند تا ابد نیستند.    این صورت های قابل اعتماد که به طرف تو توجه می کنند , یا بازوان کوچکی که...
20 بهمن 1393

اندر احوالات پدر همیشه در صحنه!

آوینا سرماخورده و تو دماغی حرف میزنه!   نصفه شبِ پریشب.   آوینا: بی نی دارم!  شهرام هم به عنوان یک پدر همیشه در صحنه، آوینا رو بغل کرده و برده دستشویی و شلوارش رو درآورده! آوینا با گریه: بابا چرا شلوارمو در میاری؟ شهرام: مگه نگفتی پی پی دارم؟ آوینا:گفتم بی نی دارم! من:   -------------------------------------------------------- آوینا زیاد خواب میبینه و توی خواب هم زیاد حرف میزنه. من دیگه می دونم کِی خواب بدی دیده و باید بیدار بشم و نوازشش کنم و چه زمانی فقط داره حرف میزنه و باید نشنیده بگیرم.   نصفه شب دیشب   آوینا در خواب: صبح شده،  G...
15 بهمن 1393

آزمایش خون

آوینا گریه کنان خطاب به تکنسین آزمایشگاه که میخواست از دستش خون بگیره: خاله..... سوزن به دستم نزن........... خیلی خطرناکه.... .   پ.ن: چند ماه پیش، آوینا آزمایش خون داد و هموگلوبین خونش 12 ( کمترین مقدار) بود. خوشبختانه بعد از یک دوره مصرف فروسولفات، به حد نرمال رسید.   توصیه نوشت: اگه تا الان آزمایش CBC برای بچه ها انجام ندادید، حتما به فکرش باشید. ...
7 بهمن 1393