برنامه های جانبی
نمایش عروسکی هفته پیش یه نمایش عروسکی با موضوع خودباوری و افزایش اعتماد به نفس در بچه ها به همراه یک کارگاه آموزش عملی برای والدین برگزار شد که من و آوینا هم تونستیم با هم بریم. البته این دومین تجربه دیدن نمایش عروسکی برای آوینا بود. اولین بار با مهد کودک رفته بود. نمایش برای آوینا خیلی جالب بود و منم از بودن در کنار دخملی لذت بردم. بازدید از آتش نشانی چند روزی بود که آوینا ازم در مورد آتش نشانی سوال میکرد و دوست داشت از نزدیک ببینه. این شد که من و آوینا دیروز همین طوری یهویی رفتیم پایگاه آتش نشانی و ماشین ها رو دیدیم و در مورد لباس آتش نشانی و ... صحبت کردیم. متاسفانه آقایون آتش نشان تازه از مام...
خواسته های آوینا
آوینا: مامان یک دوچرخه برام میخری که یک سبد جلوش داشته باشه، یک جعبه هم پشتش داشته باشه pink هم باشه؟؟؟ آوینا: مامان یک چمدون مخصوص بچه ها برام میخری که بکشم روی زمین ... که وقتی میرم مهد کودک دیگه راحت باشم؟؟؟ آوینا: مامان یک نردبان برام میخری که برم بالای درخت سیب بردارم و baby chicks ها رو هم نگاه کنم!!! آوینا: مامان من یک حیوان خانگی می خوام.... لیست حیوانات خانگی که دوست داره داشته باشه... سگ. گربه. جوجه. پیشنهاد من ماهی بود که با موافقت آوینا مواجه نشد و داریم در مورد جوجه رایزنی می کنیم. بعضی خواسته هاش رو نمی تونیم برآورده کنیم، بعضی ها شامل زمان ...
خدا
آوینا: مامان خدا چجوریه؟ من: تو خودت فکر میکنی خدا چجوری باشه؟ آوینا: به نظرم صدای خدا خیلی بلنده.... مثل صدایی که از مسجد جمره (مسجد جامع) میاد!!! ......... ( فکر میکنم منظورش اذان هست، البته نزدیکی خونه ما مسجد نیست که صداش قابل شنیدن باشه) ...
من و آوینا و کتاب
یکی از برنامه هایی که تقریبا هیچ وقت وقفه ای توش نمیفته، کتاب خوندن با آویناست! برنامه ثابت کتاب خوندنمون هم ظهرها قبل از خواب نیمروزی است. معمولا با هم میریم سراغ کتابخونه اش و آوینا چند تا کتاب ( بین 5-10) انتخاب میکنه و براش میخونم. گاهی اوقات یک کتاب رو بارها می خونیم و بعضی کتاب ها هم کمتر. چیزی که برام جالبه اینه که متوجه شدم راجع به بعضی کتاب ها خیلی عمیق فکر میکنه و سوالات جدیدی براش پیش میاد که با هم در موردش صحبت می کنیم. من هر چند ماه یک بار تعدادی کتاب میخرم و یه جایی دور از دسترس آوینا قرار میدم و دختر گلم هر هفته یه کتاب جدید ازم میگیره. از حدود 2 سال و نیمگی هم مشترک مجله نبات کوچولو هستیم و ...
زنگ کاردستی
تاج شاهزاده کوچولو! کارتون مورد علاقه ی این روزها! صبح که از خواب بلند میشه این تاجو روی سرش میزاره و شب موقع خوابیدن برمیداره! مدتیه که آوینا به ساعت علاقمند شده. البته می دونم هنوز سنش در حدی نیست که درکی از زمان و مفهوم اون داشته باشه، ولی این ساعت رو درست کردم که بتونه به راحتی باهاش بازی کنه! یک کاردستی ساده و یهویی که آوینا خیلی دوستش داشت! آشپزی مشترک من و دخترم. با وجود اقدامات و تصمیمات خودسرانه و یهویی آوینا، مثل ریختن تمام آرد توی ظرف، به جای تدریجی اضافه کردن آن و .... باز هم آشپزی با دخترم لذت بخشه. از دیدن خمیر به عمل اومده، هر دومون از شدت ذوق جیغ کش...
سفر شمال - قسمت دوم
یک روز مانده به شروع سفر از یکی از اقوام درباره منطقه زیبا و دیدنی "باداب سورت"، اطلاعاتی کسب کردیم و اینجوری شد که روز سوم رو به بازدید از این منطقه اختصاص دادیم. چشمههای باداب سورت از جمله چشمههای آب معدنی است. سورت در لغت به معنای شدت اثر است. باداب سورت [Badab Soort] نیز به معنی شدت اثر آب گاز دار است که در زبان محلی به آن اروست وائو یا بادو می گویند. آب چشمه از هر مسیری حرکت کند پلکانها و آثار زیبایی از خود بر جای می گذارد. در گذشتههای خیلی دور که آب چشمه بسیار زیاد بوده است بر روی سرزمینی به مساحت حدود سه هکتار پلکانها و آثار بسیار زیبایی ایجاد کرده است. البته د...
سفر شمال - قسمت اول
من و شهرام هر دو اهل مسافرت و دیدن طبیعت و جاهای جدید هستیم. توی مسافرت اصلا سخت نمی گیریم و واقعا از بودن در طبیعت انرژی می گیریم. بعد از تولد آوینا هم سعی کردیم این شیوه رو ادامه بدیم. ولی تو این سفر.......... آوینا از وقتی شنید قراره بریم شمال، یک بیلچه کوچک پلاستیکی از توی اسباب بازی هاش برداشت و گفت من میخوام Sand castle درست کنم! روز اول کنار دریای بابلسر عصر همان روز- ساحل چپکرود و بازم sand castle...... دریاچه الندان و بازهم بساط sand castle.... خلاصه نصف برنامه سفر ما به sand castle ...
دوستان خیالی
آوینا از وقتی 2 سالش بود، دوست خیالی (آبام، آرتان، آرشانا) داشت. اما با مهد کودک رفتن، کم کم یادش رفت. حتی یکبار ازش پرسیدم، دخترم "آبام" کجاست؟؟ آوینا هم گفت: مامان فرستادمش رفت. ****************************** الان حدود یک ماهی هست که مهد کودک نمیره و دوستان خیالی دوباره برگشته اند. من: آوینا جان چکار میکنی؟ آوینا: من دارم با "آلاسانیا" بازی می کنم. "مامان عروسی" هم اینجاست! من: مامان عروسی کیه؟ آوینا: مامانی من غیر از تو یک مامان دیگه هم دارم اسمش مامان عروسی هست. مامان ِ آلاسانیا هست! پ.ن 1: اصن یه وضعیه! تا شرو...







