آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

بهار زندگی من

کلمه ها از دید آوینا

ماما  بابا  اِک ، دوو، دِ  = یک ، دو ، سه  (وقت توپ بازی با خودش تکرار میکنه) دَرد = سَرد بوه = توپ پنگوئن = بَگ نی = نیست  گُبه = گربه مَمون= ممنون عمه عمو دای = دایی آب با = حمام نی نی  دَ دَ بَه = غذا  تااب = تاب بازی فوف= چیزهای داغ و خطرناک میمون کَ = کفش
2 مرداد 1392

ستاد کوفت سازی اقامت در تهران

از وقتی که اومدیم تهران آوینا به شدت شیطون شده. اصلا از اون دختر ملوس و آروم خبری نیست و دایما در حال تحریک دیگران (به خصوص محسن) برای بازی و شیطنت هست.  پنجشنبه که از پارک پلیس برگشتیم، شاهزاده خانم سرخوشانه داشت برای خودش قِر میداد و می رقصید که یهو تعادلش به هم خورد و با صورت محکم خورد به لبه مبل. دهنش سریع خونی شد و به نظر می رسید لثه اش پاره شده. حدود یک ساعتی صبر کردم تا خون بند اومد ولی تا یک چیزی می خورد دوباره خون می آمد. همراه محسن رفتیم دکتر. اول رفتیم درمانگاه تخصصی کودکان در سید خندان. دندانپزشک نداشتن و دکتر اطفال هم حاضر نشد معاینه اش کنه.  رفتیم دندانپزشکی شبانه روزی شریعتی ،دکتر گفت حتما باید دندانپزشک اطفا...
2 مرداد 1392

قایم موشک

بعد از ظهر به آوینا گفتم برو قایم شو، من  بیام پیدات کنم. فقط  سرشو برد بیرون. فکر میکنه وقتی ما رو نمیبینه، یعنی ما هم اونو نمی بینیم!!!   این طرز قایم شدنشه!!!!!   ...
2 مرداد 1392