آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

بهار زندگی من

دست ، پا ، دهان

شنبه آوینا رو بردم دکتر متخصص آلرژی، بعد از معاینه دقیق گفت که تاول ها اصلا ربطی به حساسیت  و سویا نداره. تاول های دست و پای آوینا به علت بیماری ویروسی پوستی دست، پا ، دهان است. این بیماری یه بیماری واگیر دار ویروسیه که اواخر تابستان و اوایل پاییز شایع میشه و معمولا برای بچه ها بی خطره، برای این بیماری داروی خاصی تجویزی نمیشه و فقط باید طول دوره بیماری که حدود یک هفته تا ده روزه طی بشه. خوشبختانه تا امروز که حدود یک هفته میگذره، تاول ها تا حدودی بهتر شدن. خوشبختانه حساسیت به سویا عملا منتفی شد و من از همین تریبون رسما از سویا بابت توهینی که بهش کردم، عذر خواهی می کنم.     پ.ن: دوستانی که پرسیده بودند مگه ...
22 آبان 1392

جمعه

امروز پارمیس و مامانش اومدن دنبالمون و رفتیم پارک. خیلی بهشون زحمت دادیم ولی حیف که آوینا خیلی خوشحال نبود.   ...
17 آبان 1392

عینی (عینک)

آوینا عینکم رو از روی چشمم برداشت و گفت: ماما.......... عینی ............بالا (مامان میخوام عینکتو بزارم روی میز ناهار خوری) من: پس بی زحمت یک جایی بزار که دستت بهش نرسه. آوینا عینکمو گذاشت روی میز و یک کم هلش داد به سمت وسط میز.   پ.ن: به این میگن بچه حرف گوش کن. ...
16 آبان 1392

جیگرم کباب شد...........2

بعد از گذشت 3 روز از تست سویا، 3 شب بد خوابیدن و در طول روز بد خلق بودن آوینا، یک کم اوضاع پاهاش بهتر شده ولی فقط یک کم.  ولی واکنش های آلرژیک پوستی توی دستاش و قسمت هایی از پاهاش هم پیدا شده.           از همه دوستانی که با کامنت های محبت آمیزشون منو شرمنده کزدن صمیمانه تشکر می کنم و عذر خواهی می کنم که نتونستم به طور جداگانه جواب بدم.خیلی دوستتون دارم و روی ماه همتونو می بوسم.   ...
16 آبان 1392

جیگرم کباب شد...........

ناهار دلمه داشتیم، آوینا با اینکه غذاشو خورده بود از غذای ما هم خواست. از آوینا اصرار و از ما انکار، چون توی غذا سویا داشت. فکر کردم فرصت مناسبیه تا سویا رو برای آوینا تست کنم. یک قاشق چایخوری از غذامون بهش دادم. عصر که پوشکشو باز کردم، جیگرم کباب شد. روی پاش آثار قرمزی های تاول مانندی بود. وقتی پماد رو دستم دید، زد زیر گریه و تا پایان تعویض پوشک تقریبا از گریه کبود شد.  بغلش که کردم، توی آغوشم از درد به خودش می پیچید. بغض سنگینی گلومو گرفت. نوازشش کردم و سعی کردم آرومش کنم. مامانم یک گوشه نشسته بود و آرام اشک می ریخت، ولی من اجازه نداشتم ... . بغض هایی که توی گلو می مانند تا مدتها مسیر تنفس آدمو می بندند.   پ.ن:...
14 آبان 1392

کلمات جدید

بابا شَمَل: بابا شهرام آبو شیری: آب لیمو شیرین پتو گوشت  پ.ن: تعدادی از دوستان بابت بازی آوینا و آنی جلوی در آپارتمان اظهار نگرانی کرده بودند که باید بگم، فضای جلوی آپارتمان ها با یک در شیشه ای از فضای راه پله ها جدا میشه و در واقع بچه ها توی یک فضای بسته بازی می کنند و اصلا جای نگرانی نیست.
10 آبان 1392

تولد دایی محسن و 19 ماهگی آوینا

امروز تولد بیست و خورده ای دایی محسن و نوزده ماهگی آوینا بود. به همین مناسبت مجلس جشن و پایکوبی در منزل پدر محترم برگزار شد.      آوینا یک عینک آفتابی و تخته نقاشی آهنربایی هدیه گرفت.     در اواسط مهمانی، آنی هم به ما پیوست. تلاش آوینا برای مجلس گرم کردن.   پ.ن: کاش میشد . سه چیز را از کودکان یاد بگیریم . بی دلیل شاد بودن . و پای کوبی . . سرگرم کار خود بودن و . بیهوده ننشستن .. ... حق و خواستۀ خود را با تمام وجود خواستن ... و فــــــــــــریاد زدن ....!! ...
10 آبان 1392

شیرین زبونی

1- امروز سر ناهار ، آوینا  بی مقدمه و خیلی خوشگل گفت: ماما، پیشی ایناش.   2- موقع درست کردن پازل چوبی ، با خودش میگفت: این مال اینجاس.   3- بعد هم منو مفتخر کرد و گفت: شادی ، پی پی. (یعنی مامان گلاب به روتون بیا پوشکمو عوض کن).   ...
10 آبان 1392

سر کار گذاشتن مامان شادی

برای آوینا شیر درست کردم  و با هم رفتیم که بخوابیم.  در حالیکه آوینا داشت شیر میخورد منم تصمیم گرفتم با تبلت و در حال دراز کشیده، یک سَر به دوست های وبلاگیم بزنم. وقتی شیرش تموم شد، اومد بالای سر من و شروع کرد به حرف زدن. یک کم که گذشت گفت: ماما ..... پی پی. سرمو و بلند کردم و دیدم داره میخنده. منم یک لبخندی تحویلش دادم و دوباره مشغول شدم. دوباره گفت:  ماما ...... شیر یک نگاه به شیشه شیرش کردم و دیدم یک کم تهش شیر مونده، می خواستم شیشه رو بهش بدم که گفت: ماما.......آب تبلت رو گذاشتم سر جاش و بی خیال شدم.   ...
9 آبان 1392