آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

بهار زندگی من

سیزده بدر

سیزده بدر امسال رو در شهر دزفول و جلگه سردشت  گذروندیم. با وجود بارندگی خوب و جبهه هوای سردی که وارد کشور شده بود و همه جا ایران سرو و برفی و بارانی بود، هوای اکثر شهرهای خوزستان بسیار دلپذیر و مطبوع و همه جا سبز و پر گل بود.    چتر به خاطر بارون نبود. از ژست های دخملی ماست! آوینا. پارسا( پسر عمو) و ریحانه گل ( دخترِ دختر خاله شهرام) من و دخترم در ارتفاعات سردشت من و دخترم در حال آموزش گره زدن سبزه و صحبت در مورد آرزوها!   ...
17 فروردين 1395

تولد 4 سالگی - قسمت اول

از حدود یک ماه پیش ما در مورد جشن تولد 4 سالگی با آوینا صحبت کردیم و خودش اعلام کرد که دوست داره تولدشو توی مهد کودک برگزار کنه و ما هم استقبال کردیم.   طبیعیه که روز تولدش، صبح که بیدار شد بهش تبریک گفتیم . در طول روز هم در مورد اینکه چند سالش شده و امروز روز تولدشه و ... حرف زدیم. عصر که شد خانم گفتن اینجوری که نمیشه کیکی.... کادویی.... چیزی برام نگرفتین هااااا!!!!! البته ما خودمون تصمیم داشتیم تولدشو  3 نفره و با یک کیک کوچک برگزار کنیم. متاسفانه چون من به شدت مریض و بیحال بودم نتونستم خودم کیک درست کنم و برای همین راهی قنادی شدیم.  قبلا یک کیک پرنسسی دیده بود و اون روز همون کیک رو میخواست. خلاصه...
10 فروردين 1395

اینجا قلب طبیعت است. زراس

اینجا قلب طبیعت است و چه حسی دارد وقتی در قلب طبیعت ایستاده‌ای و ضربان قلبش را می‌شماری. گاهی تند و گاهی آهسته. اینجا صبح با صدای چشمه‌سار‌ها و زنگوله گله‌ها آغاز می‌شود و بوی تازگی‌می‌دهد.   روز سوم عید برای یک گشت 2 روزه عازم دهکده تفریحی "زراس" شدیم. این منطقه پر از زیبایی، آرامش و حس های ناب طبیعت است. واقعا زیباست! آوینا رو به علت سرماخوردگی بیشتر پوشوندیم. اما در کل در طول روز هوای خنکی داشت و شب تقریبا سرد بود.   پ.ن: توضیح مخترصری برای دوستانی که ممکن است علاقمند به طبیعت گردی و دیدار از این منطقه داشته ب...
4 فروردين 1395

اهواز گردی

شهرداری اهواز لطف میکنه و هر سال عید تعدادی شیرین کاری در سطح شهر انجام میده که فضای متفاوتی ایجاد میکنه . ما هم یک برنامه اهواز گردی گذاشتیم و عکس گرفتیم.                                                                                                 ...
2 فروردين 1395

نوروز 1395

سال نو به همه خوانندگان و دوستان وبلاگی تبریک میگم و از خدای مهربون میخوام سال جدید سرشار از لحظه های ناب و به یادماندنی برای همه باشه. سفره هفت سین امسال. طبق روال هر ساله تهیه و آماده سازی ظروف هفت سین رو خودمون (من و شهرامِ همیشه پایه)  انجام دادیم . به اضافه درست کردن شیرینی عید. اصولا من معتقدم عید با همین درد سرهاش و بدو بدوهاش قشنگه! امیدوارم  هر کدوم از ما سهم خودمون رو در حفظ این آداب و رسوم باستانی و انتقال اون به بچه هامون انجام بدیم. آوینا موقع تحویل سال (ساعت 8 و 13 ثانیه) خواب بود. ولی چشمتون روز بد نبینه که با تب و لرز و سرفه های شدید از خواب بیدار شد و اونقدر بی حال و تبدار بو...
1 فروردين 1395

جشن سال نو مهد کودک

مهد کودک  به مناسبت شروع سال نو، دو تا جشن برگزار کرد. جشن اول برای فیلمبرداری و عکاسی از بچه ها و از سفره هفت سین مهد کودک بود. جشن دوم  همراه با نمایش عروسکی و دادن هفت سین، کوزه سبزه ، تخم مرغ ( قبلا توسط خود بچه ها رنگ شده بود) وخوراکی های خوشمزه به هر کدوم از بچه ها بود. دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن.                                                           ...
27 اسفند 1394

خاطرات تولدی

وقتی دخترم یهویی هوس تولد میکنه ! کیک تولدش یک کاپ کیک کوچولو هست و جامدادی و مداد رنگی هم هدیه هاش هستن.   کیک خونگی یهویی.     به بهانه تولد بارانا گلی. که البته دو هفته هم از تولدش گذشته بود!                                       ...
18 اسفند 1394

خاطرات مهد کودک

همیشه به ساعت هایی که آوینا دور از ما و در مهد کودک میگذرونه فکر میکنم.... آیا خوشحاله؟ به ما فکر میکنه؟ عکس هایی که مهد کودک توی اینستا میزاره رو با دقت دنبال میکنم و همیشه با دقت و کنجکاوی به دنبال درک حالت چهره آوینا هستم. انگار این عکس ها شناختی متفاوت از آوینا به من میده و اینکه بدون من دنیای دخترم چه جوریه؟   سینما. فیلم وروجک ها.   بازدید از موزه   آشنایی با خرگوش         ...
18 اسفند 1394

شیرینی های دخترم

  آوینا: مامان نگاه کن.... من یاد گرفتم بشکن بزنم..... فقط هنوز صدا نداره.   آوینا به تازگی  به بِشکَن زدن علاقمندشده و توی این چند روزه اینقدر تمرین کرده تا یه صدای خیلی کوچولو هم از اون دستای ناز و قشنگش درمیاد. منم هر بار تشویقش میکنم تا بیشتر و بیشتر تمرین کنه. ********************** ساعت 10:30 شب من: آوینا.... دیگه بریم مسواک بزنیم و بخوابیم؟؟؟ آوینا: ببین مامان .... آدم اول باید روی مبل بشینه .... بعدش خمیازه بکشه.... تا حس خواب بیاد. بعدش بره بخوابه....   چند دقیقه بعد من: آوینا.... مامان بریم بخوابیم؟ حس خوابت اومد؟ آوینا: مامان من حسم خیلی دیر میاد! من: ...
9 اسفند 1394

برنامه های مهد کودک

مدیر مهد کودک لطف کرده و تو فضای اینستا پیجی درست کرده که اونجا از فعالیت های بچه ها تو برنامه های مختلف عکس و فیلم میزارن. برنامه بازدید از آتش نشانی ( آوینا پشت بچه ها و کنار آقای آتش نشان ایستاده)                             برنامه نقاشی روی دیوار مهد کودک     ...
8 اسفند 1394