دعاهای ساده مادرها
وقتی شهرام میخواد زباله ها رو بزاره دمِ دَر، آوینا رو هم با خودش میبره. منم همون موقع دست به دعا میشم تا توی کوچه گربه باشه و آوینا خوشحال برگرده. وقتی آوینا میاد بالا، هیجان زده میگه "ماما، پیجی" بعد من هم با همون هیجان ازش می پرسم: پیشی دیدی؟ آوینا با تکان سر، تایید میکنه. من دوباره با هیجان می پرسم: پیشی چی گفت؟ آوینا با هیجان جواب میده: می، می و من غرق در شادی های کوچکی می شوم که قبل از این نمی شناختمشان. ...
نویسنده :
شادی
23:55






