بهار زندگی من

سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گل ها هدیه می بخشد، به آن محراب پاکش، آرزو کردم برایت خوب دیدن، خوب ماندن را

آوینا و دنیای کتاب ها

بخشی از دنیای آوینا و لحظاتش با کتابها پُر میشه و روز به روز که بزرگ تر میشه درک بهتری از کتابها پیدا میکنه. ما بعضی وقت ها علاوه بر خواندن کتابها، تکنیک های برای هر چه پربارتر شدن مطالعه مون به کار میبریم. 1- map story یا همون نقشه داستان بعد از اینکه کتاب رو خوندیم، آوینا مراحل داستان رو به صورت تصویری روی کاغذ ترسیم میکنه. شروع ، محتوا و پایان داستان، جزئیات کتاب و هر آنچه کودک رسم میکنه، نشون میده چه نگاهی به کتاب داره. نقاشی اصلا مهم نیست. یعنی اجازه میدیم کودک هر جور که دوست داره ترسیم کنه. هیچ برداشت و تحلیلی هم به کودک ارائه نمیدیم.  نمونه دو تا مپ استوری آوینا رو اینجا میزارم.   استوری مپ...
28 بهمن 1396

بازگشایی قلک

اولین قلک آوینا رو در تاریخ 1394.07.07 خریدیم. چند روز پیش قلکش رو باز کردیم و قرار شد با پولهاش هر چی دوست داره بخره. حدود 32 هزار تومن پول توی قلکش بود. پولها رو دادم دست خودش و رفتیم اسباب بازی فروشی. قبلا یک مجموعه "باربی دکتر" دیده بود و میخواست اونو بخره ولی پولش اون اندازه نبود. خیلی خودمو کنترل کردم و تصمیم گرفتم صبور باشم و اجازه بدم ، چیزی که به اندازه پولش هست بخره. واقعا به نظرم لازمه بچه ها یاد بگیرند که به آنچه دارند قانع باشند.    ...
17 بهمن 1396

خاطرات این روزها

گوگوگی که معرف حضورتون هست؟؟ ایشون در سال چندین بار تولدشه. یک تولد درست و حسابی با کلی تشکیلات و بر و بیا!!!   نقاشی که آوینا برای تولد گوگوگی کشیده!   کیک . کادو و ....و حتی مراسم رقص چاقو هم داریم.   برف بازی در بهمن 96 یادش بخیر .... اون زمان ها چقدرررر برف میبارید و چقدر برف بازی می کردیم. هفته پیش یک برف سبکی بارید. آوینا اون موقع مدرسه بود و بعد از تعطیل شدن مدرسه کلی گریه و زاری کرد که من نتونستم برف بازی کنم و این حرفا! بهش گفتم عزیزم اصلا برفی روی زمین ننشسته بود و خلاصه رضایت داد. بهش گفتم زمانی که من کوچولو بودم، بعضی صبح های زمستون که از خواب بیدار میشدیم، م...
12 بهمن 1396

هدر اختصاصی

5 تا از بهترین دوستای من در نی نی وبلاگ  1- ملیسا دختر دوست داشتنی 2- پرهام جون 3-آویسا جون 4- ماه کوچولو 5- دختر نازم پارمیس    
10 بهمن 1396

جشنی که قرار بود کریسمس باشه

قبلا درباره  دغدغه هایم در رابطه با آشنایی آوینا با زبان انگلیسی و فرهنگ بیگانه، نوشته بودم. بعد از هالوین نوبت به کریسمس رسید و آوینا اصرار داشت که درخت کاج داشته باشیم و لیست آرزوهامو بنویسم تا بابانوئل برام هدیه بیاره و .... از این صحبت ها. خیلی هم باهاش صحبت کردیم که این جشن ما نیست و .... در نهایت من و شهرام به این نتیجه رسیدیم که از جنبه داشتن لحظه های شاد و قشنگ به این قضیه نگاه کنیم و براش درخت بگیریم و کادوی بابانوئل و .... بعد از اون من با یکی از دوستانم (ملودی)که آمریکا زندگی میکنه و از قضا دختری به سن آوینا داره، در مورد کریسمس صحبت کردم . خیلی دوست داشتم بدونم که  بچه هایی که اونجا زندگی می کنند چجوری به این...
23 دی 1396

شب یلدا در اصفهان

امسال هم به روال سالهای قبل، از طرف دوستان اصفهانی مون برای شب یلدا دعوت شدیم.سفرمون خیلی کوتاه بود ولی خیلی خوش گذشت.   یک روز تمام درگیر آماده سازی و تزیینات شب یلدا بودیم. امسال آوینا هم اونقدر بزرگ شده بود که خودشو درگیر کارها کنه و ایده بده. این خروس پشمکی،  کار افسانه عزیز (دوست عزیز  و میزبان دوست داشتنی مون) بود. آوینا هم کنار دستش نشسته بود و نظر میداد. برای افسانه خیلی جالب بود که آوینا تا این حد ایده و اعتماد به نفس توی کارهای هنری داره. افسانه جون روانشناسی خونده و توی کارش هم بسیار موفق و زبانزد هست. ازش خواهش کردم اگه نکته خاصی توی آوینا هست از دید حرفه ای حتما برامون بگه.خوشبختانه نظرش خیلی مث...
1 دی 1396

شیطنت ها

بازی کردن توی حموم از خیلی وقت پیش ها رسم ما بوده و معمولا اگه وقت داشته باشیم اجازه میدم آوینا اسباب بازی بیاره و باهاشون بازی کنه. اون روز هم طبق معمول آوینا کلی بازی کرد و نوبت حموم کردن شد. متاسفانه علیرغم اینکه چندبار بهش تذکر دادم دمپایی هشو بپوشه،روی چهار دست و پا سُر خورد و چونه اش در اثر برخورد با کف حمام دچار پارگی شد. حالا اینکه من چجوری خیس و آب چکان لباس تن خودم و آوینا کردم و ماشین گرفتم و رسوندمش بیمارستان، بماند.(من و آوینا تنها بودیم و شهرام نبود) دکتر با معاینه چونه اش گفت که باید بخیه بشه و در نهایت چونه آوینا 3 تا بخیه خورد.   ...
13 آذر 1396

هالوین

یکی از اتفاقاتی که معمولا همراه با دوزبانه شدن میفته، آشنایی و تاثیر پذیری از فرهنگ های خارجی هست و در مورد آوینا هم صدق میکنه. مثلا از مدتها قبل در مورد تاریخ هالوین از من پرسیده بودم و ازم خواسته بودم جشن هالوین بگیریم و دوست داشت  لباس خفاش بپوشه. راستش این موضوعیه که منو نگران میکنه و اصلا دوست ندارم فرهنگ ایرانی بودن تحت الشعاع این مساله قرار بگیره . اینه که تا مدتی توی ذهنم با این موضوع کلنجار میرفتم. در نهایت تصمیم گرفتم از جنبه سرگرمی و خوشحالی آوینا بهش نگاه کنم. در کنارش بهش یادآوری کردم که این مراسم کشور ما نیست و .... ...
13 آذر 1396

قلک تشکر

این پست رو قبلا توی اینستا گذاشتم. اینجا هم برای دوستانی که ما رو تو اینستا ندارند میگذارم. مدتی پیش، موقع شب با ماشین از زیر پل طبیعت می گذشتیم و از زیبایی و نورپردازی آن در زمان شب خیلی به وجد اومدیم. آوینا در صندلی عقب ماشین مشغول دیدن کارتون بود. می خواستیم توجه اونو هم به این زیبایی جلب کنیم! بهش گفتیم :آوینا یک سورپرایز!!!!پل طبیعت رو نگاه کن چقدر قشنگه! آوینا هم با بی تفاوتی گفت:اینجور چیزها که سورپرایز نیست!  یادم نیست دقیقا با چه جملاتی ولی یادمه گفت که اگه بگی یک خونه بزرگ که باغ و حیاط بزرگ داره خریدیم،اون وقت سورپرایزه! راستش اولش توی ذوقم خورد ولی بعدش تلنگری بود تا به این فکر کنم که چجوری میتونم نگاهش رو به زندگی...
13 آذر 1396

خاطرات این روزها

یکی از اتفاقات خوب تهران آمدنمون، اینه که توی آپارتمانمون دخترهای دوقلویی ساکن هستن (رکسانا و ماندانا) که اختلاف سنی شون با آوینا 6 ماه هست و علاوه بر همسایه بودن ، همکلاسی هم هستن. و تقریبا هر روز  توی پارکینگ بازی و جیغ و داد اینا برپاست! این عکس مربوط به تاتر (خروسی که میخواست صبح را ببیند) هست. خیلی دوست دارم هر از گاهی برنامه تاتر با آوینا بزارم ولی متاسفانه به دلیلی که هنوز نتونستم بفهمم، خیلی از این برنامه استقبال نکرد. نمایشگاه کتاب کودک، جایی هست که ما اکثر کتابهای آوینا رو از اونجا تهیه می کنیم. به مناسبت روز کتاب، کارگاه کتابخوانی و کاردستی  (کتاب جیب های آنجلینا اسپراکت) برگزار شد. برنامه شون و...
13 آذر 1396