آویناآوینا، تا این لحظه 6 سال و 8 ماه و 17 روز سن دارد

بهار زندگی من

گفتگوی بی سرانجام

زمان بر گشتن از مهد کودک آوینا: مامان من امروز خاله ناهید رو اذیت کردم. امیر علی و معصومه هم خیلی خاله ناهید رو اذیت کردن. من: دختر گلم شما به امیر علی و معصومه بگو که اگه خاله ناهید رو اذیت کنیم مریض میشه، دیگه نمیتونه خاله ما باشه. (سعی کردم مستقیما چیزی به خودش نگم تا حساس نشه)   آوینا: اگه خاله ناهید مریض بشه، خاله مهسا میاد. من: خوب اگه خاله مهسا رو اذیت کنین اونم مریض میشه.   آوینا: اگه خاله مهسا مریض بشه، خانم کرمی میاد. من:   خوب اگه خانم کرمی مریض بشه چی؟؟ دیگه خاله ندارین.   آوینا : اون موقع خاله ناهید خوب شده دیگه! من: ...
15 آذر 1393

زنگ کاردستی

دو تا لیوان سرامیکی داریم که قاشق هاشون مدتی بود که گوشه کشو کابینت بدون استفاده مونده بودن. حالا آوینا دو تا سنجاقک داره.   با چسب پهن یک صفحه ی چسبناک درست کردم و آوینا هر چی دوست داشت با قیچی برش زد و رویش گذاشت. (تکه های پارچه نمدی، فوم، پنبه)   ...
15 آذر 1393

روز اسباب بازی

مهد کودک به بچه ها اجازه داده که  روزهای چهارشنبه هر اسباب بازی که دوست دارن به مهد ببرن (غیر از چیزهای خطرناک و تفنگ و شمشیر) سلیقه و نگاه آوینا در انتخاب اسباب بازی یک بار دیگه به من یادآوری کرد که دنیا و نگاه بچه ها چقدررررر متفاوته!!!! بیشترین چیزهایی که تا حالا دوست داشته با خودش ببره اینا بودن ( شال گردن، ماشین محبوبش، لوسی "عروسک مورد علاقه اش، کتاب مورد علاقه اش "فرانکلین")    هفته گذشته هم دوست داشت پلنگ عظیم الجثه رو با خودش ببره.   من به این قضیه خیلی علاقه مند هستم چون می تونم در مورد مفهوم قانون و مقررات با آوینا صحبت کنم.  ...
15 آذر 1393

زنگ کاردستی

نقاب خرگوش    فرفره های نون خوشمزه که آوینا عاشقش شد و هر شب میگه مامان فرفره نداریم ببرم مهد کودک بخورم؟!   رنگ کردن تخم مرغ آب پز و بلافاصله هم نوش جان کردن!   تابلوی زیپ. عضلات دست بچه ها رو قوی میکنه.    از کتاب بیا تا کنیم! ...
7 آذر 1393

نون خورهای جدید خونه ما

حدود یک هفته ای میشه که به یمن وجود خاله آمنه عزیز  اینجا رو ( رودخانه کارون، زیر پل هفتم) کشف کردیم و هر وقت فرصت کنیم با کیسه نون از اینجا سر در میاریم. لذت غذا دادن به این اردک ها و غازهای  همیشه گرسنه، بی انتهاست.                   پ.ن: البته و صد البته انسان های نیازمند بسیاری هم در اطرافمون هستن که محتاج کمک و همیاری ما هستن. امیدوارم این فرصت و لیاقت توی زندگی همه ما ایجاد بشه. پ.ن 2: این لباس زنبوری رو برای تولد دو سالگیش سفارش داده بودم. اون موقع خیلی براش معنی نداشت. اما الان که بزرگ تر شده بیشتر دوستش داره  و دوست داره بپوشه. ...
1 آذر 1393
1