آویناآوینا، تا این لحظه 6 سال و 8 ماه و 17 روز سن دارد

بهار زندگی من

کلمات جدید

تُتِت: کتلت موتور ماششی: ماشین پِدِه: پله بابا جی: بابا جونی واوا   وا ...... واوا    وا    ......... (تولد .... تولد.......تولد) قُمی: قُمری  نیش: بِشین بی: توپ  
27 مهر 1392

حیات وحش توی خونه ما

عصر که آمدم خونه، چشمم به جمال ایشون روشن شد.   با چشمهای گرد شده از بابا پرسیدم: این از کجا اومده؟ و بابا توضیح داد که با آوینا توی تراس بودند که یهو ایشون بال میزنن و میان توی تراس و چون آوینا به شدت ذوق کرده و بهش علاقه نشون داده، گرفتنش و آوردنش توی خونه و این قدر عادی تعریف کرد که انگار نه انگار که ایشون یک جوجه شاهین هست.   تمام مدتی که داشتم بابا رو راضی میکردم که  شاهینو دست به سر کنه، فکر میکردم که هر لحظه ممکنه ننه، بابا و کَس و کارش سر برسن و ما نتونیم قانعشون کنیم که بچتون خودش اومده و ما توی این مدت در به در دنبال خونه تون بودیم.... . خلاصه که بابا جریان رو به یکی از همسایه ها گفت و...
21 مهر 1392

مامانِ منه.

امشب آوینا بعد از اینکه شیرشو خورد اول با چشمای باز شروع کرد به خر و پُف کردن (با صدای خاپیش خاچیش)، که یعنی مثلا من خوابم. بعد هم دست انداخت گردن منو و گفت: مامانِ منه.....  من و شهرام کلی براش ذوق کردیم. وقتی دید خیلی با استقبال مواجه شده، شونصد بار گفت: مامانِ منه..... مامانِ منه..... مامانِ منه..... مامانِ منه..... مامانِ منه.....    بعد گفت : بابای منه...........بابای منه...........بابای منه........... بعد هم رفت اتاق محسن و گفت: دادای منه...........دادای منه...........دادای منه........... خلاصه که نصفه شبی ما سه تا رو کلی مشعوف کرد. پ.ن: شهرام ، از دوشنبه شب اومده &nbs...
19 مهر 1392

روش خوابوندن عروسک ها

* تمامی بالش ها رو میاره. * تمام عروسک ها و اسباب بازی هایی که قابلیت خوابونده شدن دارند را روی بالش میذاره. * پاشو تکون میده . * با دستش میزنه پشت عروسک ها و میگه پیشششش پیششششش * دایما خم میشه و بوسشون میکنه.   آخرش هم اینا نمی خوابن. عین همون بلایی که سر ما درمیاره !!!!!! ...
18 مهر 1392

آوینای مردم آزار

توی حیاط آپارتمان خونه ی مامان اینا دارن یک آلاچیق درست می کنند. دیروز آقای جوشکار داشت مراحل نصب رو انجام میداد. محسن تعریف میکنه: آوینا از پشت پنجره (البته از پشت توری) داد زد: عمو .... عمو.... عمو... آقای جوشکار دست از کار کشید و این ور و اون ورشو نگاه کرد ولی چون آوینا پشت توری بود، نمی تونست ببیندش. دوباره آوینا: عمو.........عمو.........عمو........ آدا با دادا خا نی .......... آقای جوشکار:    پ.ن:خونه مامان اینا طبقه سومه. پ.ن 2: احتمالا آوینا داشته نظراتش رو در مورد نصب آلاچیق میگفته.   ...
18 مهر 1392

آوینا خانم کدبانو

در ادامه آموزش های مامان جونی، آوینا یاد گرفته که ظرف بشوره. که البته روش ظرف شستنش هم از نوع وسواسی و محکم کاریه. به این ترتیب که ظرف ها و قاشق و چنگال های تمیز رو از داخل جا ظرفی بر میداره و میگیره زیر شیر آب و دوباره میزاره سر جاش.  ...
18 مهر 1392

اولین دوست آوینا

آناهیتا (به قول آوینا ، آنی) به جرات اولین دوست آویناست که دقیقا 5 ماه ازش بزرگتره.. همسایه دیوار به دیوار خونه ی مامان اینا هستن و روزی چند بار همدیگه رو می بینند و با هم لاو می ترکونن.  امشب آنی مهمون ما بود. بچه ها وقتی باهم هستند، رفتارهایی از خودشون نشون میدن که کمک میکنه بیشتر بشناسیمشون. وقتی براشون چوب شور آوردم، هر دو مثل خانم نشستند و خوردند. حتی توی دهن همدیگه هم میذاشتن. به گفته مامان آنی، آنی خیلی بد خوراک و بد غذاست ولی با آوینا 4 تا چوب شور خورد.     وقتی آوینا اسباب بازی آنی رو میخواست، یک اسباب بازی براش می آورد و اونی که دست آنی بود رو یواش ازش می گرفت.    وقتی ب...
16 مهر 1392

روز جهانی کودک

روز جهانی کودک رو به همه ی فسقلی های نازنین و دوست داشتنی، بخصوص دوستان وبلاگی آوینا تبریک میگم. رهای عزیزم و امیر جان که دیگه برای خودش مردی شده. ایلیای عزیزم آرتین گل سهند و سپهر مو فرفری شیرین رایان جیگر طلا و تینا خانم که برای خودش خانمی شده باران گلم طاها جونم پارسای دوست داشتنی آرش عزیزم پریسا خانم گل   پارمیس نازنینم    روزتون مبارک   خدایا ، به حق دل پاک بچه ها و دل شکسته ی پدر و مادرهاشون، همه ی بچه های مریض رو شفا بده. آمین! ...
16 مهر 1392